ابو طالب حسينى تربتى

52

تزوكات تيمورى ( فارسى )

اثناي دعا مرا رقتي دست داد و از تنكري تعالي درخواست كردم كه مرا از اين سركردانى نجات دهد و هنوز از دعا فارغ نكشته بودم كه فوجي از دور نمودار شد كه از برابر بلندي ميكذرد و من سوار شده از عقب آن فوج درآمدم تا احوال ايشانرا معلوم نمايم كه ايشان چه مردم‌اند و ايشان همكي هفتاد سوار بودند از ايشان پرسيدم كه بهادران شما چه كسانيد و ايشان كفتند ما نوكران امير تيموريم كه بطلب امير ميكرديم و اينك ويرا نمييابيم و من بديشان كفتم كه من هم يكى از نوكران اميرام چونست كه شما را راهبري كرده بامير برسانم و يكي از ايشان اسپ خود را تاخته و رفته خبر بسرداران برد كه راهبري يافته‌ايم كه ما را به امير تيمور رساند و ايشان عنان اسپان خود را كشيدند و حكم باحضار من نمودند و ايشان سه فوج بودند و سردار فوج اول تغلق خواجه برلاس بود و سردار فوج دويم امير سيف الدين بود و سردار فوج سيوم توبك بهادر بود و چون نظر ايشان بر من افتاد بى خود شده از اسپان خود پياده شدند و آمده زانو زدند و ركاب مرا بوسيدند من هم از اسپ فرود آمدم و هركدام را در